جلد نسخه دوم و گسترش‌یافته کتاب شهر در تراز چشم، ۲۰۱۶
جلد نسخه دوم و گسترش‌یافته کتاب، ۲۰۱۶

شهر را از کجا باید دید

ما شهر را برای چه کسانی می‌سازیم؟ وقتی به شهر نگاه می‌کنیم، قد و قامت بزرگسالان را در نظر داریم یا کودکان را هم می‌بینیم؟ شهر را از فراز برج‌ها، پشت شیشه اتومبیل و روی نقشه‌های طرح جامع می‌شناسیم یا از جایی که هر روز آن را تجربه می‌کنیم؛ از تراز چشم عابر پیاده؟

کتاب «شهر در تراز چشم» از همین پرسش ساده و مهم شروع می‌کند. بحث اصلی آن کیفیت شهر در مقیاس انسانی است؛ شهری که از سطح خیابان و با سرعت قدم‌های ما دیده، شنیده و تجربه می‌شود.

مؤسسه هلندی STIPO پروژه «شهر در تراز چشم» را در سال ۲۰۱۲ آغاز کرد و نخستین کتاب آن با عنوان The City at Eye Level: Lessons for Street Plinths در پایان همان سال منتشر شد. این کار کم‌کم از یک کتاب فراتر رفت و به شبکه‌ای بین‌المللی و منبع‌باز (Open Source) تبدیل شد؛ جایی برای تبادل تجربه درباره فضای عمومی، خیابان، مقیاس انسانی، مکان‌سازی (Placemaking) و همکف‌های فعال. دسترسی به نسخهٔ انگلیسی کتاب، چاپ ۲۰۱۲

نسخه دوم و گسترش‌یافته کتاب در سال ۲۰۱۶ با مشارکت بیش از ۸۰ نویسنده منتشر شد. نهادهایی مانند UN-Habitat، Project for Public Spaces و Gehl Architects هم در شکل‌گیری آن همکاری داشتند.

شهر با سرعت پنج کیلومتر در ساعت

یکی از حرف‌های اصلی کتاب این است که کیفیت شهر را باید با سرعت حرکت انسان سنجید.

شهرسازی مدرن بخش بزرگی از شهر را برای سرعت خودرو طراحی کرده است. وقتی با سرعت ۵۰ یا ۸۰ کیلومتر در ساعت حرکت می‌کنیم، ساختمان‌ها، تابلوها و خیابان‌ها را بیشتر به شکل حجم‌های بزرگ و کلی می‌بینیم. اما عابر پیاده با سرعتی حدود پنج کیلومتر در ساعت راه می‌رود. در این سرعت، جزئیات به چشم می‌آیند؛ درها، پنجره‌ها، ویترین‌ها، درختان، نیمکت‌ها، ورودی ساختمان‌ها، تغییر مصالح، نور، بو، صدا و حضور آدم‌های دیگر.

از این زاویه، پیاده‌روی بیش از رفتن از مبدأ به مقصد است. وقتی راه می‌رویم، شهر را می‌خوانیم و قدم‌به‌قدم کشف می‌کنیم.

کیفیت همین تجربه است که ما را به ادامه راه، مکث، نگاه کردن، نشستن، گفت‌وگو و ماندن در فضای عمومی دعوت می‌کند. گاهی هم تجربه خیابان چنان ناخوشایند است که می‌خواهیم هرچه زودتر از آن بیرون برویم.

خیابان روتردام در تراز چشم عابر
روتردام در تراز چشم عابر؛ جداره‌های فعال همکف، حضور مردم و امکان مکث، خیابان را به فضای زندگی شهری تبدیل می‌کنند. منبع: چاپ نخست کتاب، ۲۰۱۲، ص. ۱۹۵.

همکف و رابطه ساختمان با خیابان

در عوض، مغازه‌های کوچک، پنجره‌ها و ویترین‌های شفاف، ورودی‌های متعدد، کافه‌ها، کارگاه‌ها و فعالیت‌هایی که داخل ساختمان را به خیابان وصل می‌کنند، مرز میان فضای خصوصی و عمومی را زنده نگه می‌دارند.

اینجاست که حرف جین جیکوبز درباره «چشم‌های ناظر به خیابان» هم معنا پیدا می‌کند. حضور مردم و ارتباط زنده ساختمان با خیابان، از طریق نماهای فعال، هم به جذابیت فضا کمک می‌کند و هم به عابر احساس امنیت می‌دهد. این امنیت می‌تواند مردم را به ماندن بیشتر در خیابان تشویق کند و به پویایی اقتصاد حرکت هم کمک کند.

تفاوت خیابان با جاده

مردم در خیابان یکدیگر را می‌بینند، خرید می‌کنند، می‌ایستند و گفت‌وگو می‌کنند. کودکان بازی می‌کنند و محیط را کشف می‌کنند و رابطه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. مشکل از جایی شروع می‌شود که می‌خواهیم همین فضا هم محل عبور سریع خودرو باشد و هم کار خیابان را انجام دهد. حاصل، همان پدیده نامناسبی است که «جاده‌خیابان» (Stroad) نامیده می‌شود؛ چیزی که در بسیاری از بلوارها و بزرگراه‌های درون‌شهری ایران می‌بینیم.

به همین دلیل، موفقیت خیابان را نمی‌توان فقط با ظرفیت عبور خودرو و سرعت وسایل نقلیه سنجید. باید دید عابر در آن چه تجربه‌ای دارد. آیا می‌تواند با آرامش راه برود؟ چیزی برای دیدن هست؟ جایی برای توقف و نشستن دارد؟ کودک، سالمند و فرد کم‌توان هم می‌توانند از آن استفاده کنند؟ و مهم‌تر از همه، آیا آدم دلش می‌خواهد در این خیابان بماند یا می‌خواهد هرچه زودتر از آن بگذرد؟

سه لایه برای ساختن یک خیابان زنده

یکی از نکات خوب کتاب این است که کیفیت فضای شهری را فقط نتیجه طراحی کالبدی نمی‌داند. در نگاه کتاب، سه لایه سخت افزار، نرم افزار و مدیریت و سازماندهی به هم وابسته‌اند.

لایه اول، کالبد و طراحی (Hardware) است. عرض و کیفیت پیاده‌رو، جداره ساختمان، درخت، مبلمان، روشنایی، ورودی‌ها، نماها و رابطه ساختمان با فضای عمومی در این لایه قرار می‌گیرند.

لایه دوم، فعالیت و زندگی (Software) است. مغازه، کافه، سکونت، فرهنگ، بازار، رویدادهای موقت و هر فعالیت دیگری که مردم را به خیابان می‌آورد، به این لایه مربوط می‌شود.

لایه سوم، مدیریت و سازماندهی (Orgware) است؛ اینکه شهرداری، مالکان، کسب‌وکارها، ساکنان و گروه‌های محلی چگونه با هم همکاری کنند تا کیفیت خیابان شکل بگیرد و مهم‌تر از آن، در طول زمان حفظ شود.

این تفکیک برای ما مهم است. یکی از خطاهای رایج در پروژه‌های شهری این است که کف‌پوش را عوض می‌کنیم، چند نیمکت و چراغ می‌گذاریم و درخت می‌کاریم و فکر می‌کنیم فضای شهری موفقی ساخته‌ایم. فضای عمومی وقتی جان می‌گیرد که کالبد، فعالیت و مدیریت با هم کار کنند.

انواع خیابان

اصول کتاب به یک نوع خیابان محدود نمی‌شود. در خیابان‌های مسکونی، فضای میان خانه و پیاده‌رو مهم است؛ همان فضایی مختلطی که کتاب آن را (Hybrid Zone) می‌نامد. یک پله، باغچه کوچک، نیمکت یا فضای نیمه‌خصوصی جلوی خانه می‌تواند این مرز خشک را به جایی برای حضور و ارتباط مردم تبدیل کند.

در خیابان‌های تجاری، تنوع مغازه‌ها، ورودی‌های متعدد، ویترین‌های شفاف و فعالیت‌های همکف بیشتر به چشم می‌آید. وقتی واحدهای کوچک و متنوع کنار هم قرار می‌گیرند، عابر در طول راه پیوسته چیز تازه‌ای می‌بیند و فرصت بیشتری برای ارتباط با دیگران پیدا می‌کند.

در خیابان‌های اصلی و شریانی کار دشوارتر است، چون باید حرکت خودرو و حمل‌ونقل عمومی را هم در نظر گرفت. بحث بر سر حذف حرکت نیست؛ باید سهم عابر پیاده را در فضای خیابان دوباره تعریف کنیم. این همان جایی است که موضوع به رویکرد «خیابان کامل» (Complete Street) می‌رسد.

شرایط یک پیاده‌روی خوب

برای اینکه پیاده‌روی بخشی طبیعی از زندگی روزانه شود، داشتن پیاده‌رو به‌تنهایی کافی نیست. عابر باید هم در برابر وسایل نقلیه ایمن باشد و هم در کنار دیگران احساس امنیت کند.

راه رفتن باید راحت هم باشد. سایه، درخت، عرض مناسب مسیر، جایی برای استراحت و راهی بدون مانع، همه در این راحتی سهم دارند. در کنار این‌ها، خیابان باید چیزی برای دیدن داشته باشد؛ چیزی که نگاه عابر را درگیر کند و به او دلیلی برای ادامه راه، توقف و حضور بدهد.

کتاب نشان می‌دهد که کیفیت حرکت پیاده از کنار هم قرار گرفتن همین عوامل به دست می‌آید. شهری که فقط بتوان در آن راه رفت، لزوماً پیاده‌مدار نیست. شهر پیاده‌مدار جایی است که آدم‌ها راه رفتن را انتخاب می‌کنند.

از طراحی یک‌باره تا شهرسازی تدریجی

تغییر شهر همیشه به یک پروژه بزرگ و پرهزینه یا تخریب و نوسازی کامل نیاز ندارد. کتاب نشان می‌دهد که می‌توان از کارهای کوچک‌تر شروع کرد؛ استفاده موقت از فضاهای خالی، فعال کردن همکف‌ها، آوردن فعالیت‌های فرهنگی و اقتصادی کوچک، مشارکت ساکنان و کسب‌وکارها و اصلاح قدم‌به‌قدم فضای خیابان.

محله Zomerhofkwartier (ZoHo) در روتردام نمونه‌ای از تجربه‌های بعدی در ادامه همین رویکرد است. در این محدوده، به جای انتظار برای یک طرح عظیم نوسازی، کار را با اقدام‌های تدریجی، استفاده‌های موقت، فعالیت‌های خلاق و همکاری نیروهای محلی پیش بردند تا زندگی به محله برگردد. در این تجربه هم می‌توان نقش هر سه وجه کالبد، فعالیت و مدیریت محلی را دید.

فضای عمومی محله زوهو در روتردام

طبق توضیح منبع رسمی پروژه، از سال ۲۰۱۳، مجموعه Havensteder، شهرداری و کارآفرینان محلی برای باز کردن این محدوده به روی مردم و فعال کردن آن و همکف‌هایش همکاری کردند. تصاویر زیر از ZoHo روتردام، حضور مردم در فضای عمومی و در کنار همکف فعال ساختمان را نشان می‌دهند.

همکف فعال ساختمان و حضور مردم در زوهو

کتابی که به یک پروژه جهانی تبدیل شد

کار «شهر در تراز چشم» با انتشار نسخه اصلی تمام نشد. این پروژه در سال‌های بعد گسترش پیدا کرد و کتاب‌های تخصصی دیگری هم از دل آن بیرون آمد.

کتاب The City at Eye Level for Kids شهر را از نگاه کودکان و مراقبان آن‌ها بررسی می‌کند. وقتی قد کودک، ارتفاع نگاه او، سرعت حرکت و شیوه درکش از محیط را در نظر بگیریم، برداشت ما از یک فضای عمومی خوب هم تغییر می‌کند. برای فهم این تفاوت، باید شهر را از ارتفاع چشم کودک ببینیم.

مینا محاسن هم در پست اینستاگرامی زیر، شهر را از نگاه کودکی با قد ۹۵ سانتی‌متر بررسی کرده است. تصاویر و توضیحاتش برای فهم تفاوت نگاه کودک و بزرگسال به شهر، به نظرم جالب بود.

پست اینستاگرامی درباره شهر از نگاه کودک

کتاب The City at Eye Level Asia هم از این جهت مهم است که تجربه شهرهای آسیایی را بررسی می‌کند و به کپی کردن الگوهای اروپایی بسنده نمی‌کند. بعضی اصول مقیاس انسانی در همه‌جا به کار می‌آیند، اما فرهنگ، اقلیم، تراکم و شیوه استفاده مردم از فضای عمومی یکسان نیست. بنابراین، راه‌حل‌ها هم می‌توانند از جامعه‌ای به جامعه دیگر فرق کنند. این نکته برای شهرهای ایران هم جای فکر دارد.

اهمیت کتاب برای عابرشهر

برای عابرشهر، ارزش اصلی این کتاب در همین تغییر زاویه نگاه است. سال‌هاست شهر را با سطح اشغال، تراکم، عرض معبر، تعداد طبقات، ظرفیت شبکه و سرعت حرکت اندازه می‌گیریم. همه این شاخص‌ها لازم‌اند، اما در میان آن‌ها گاهی تجربه انسان از شهر گم می‌شود.

عابر پیاده شهر را با بدن و حواسش می‌شناسد. فاصله‌ها، صداها، بوها، سایه و آفتاب، نگاه دیگران، امنیت، خستگی، کنجکاوی و امکان توقف، تجربه او را می‌سازند. نقشه و عدد به‌تنهایی این تجربه را نشان نمی‌دهند. به همین دلیل، «تراز چشم» در این کتاب، در کنار معنای فیزیکی‌اش، راهی برای دیدن و فهمیدن شهر است.

وقتی شهر را از تراز چشم عابر ببینیم، چیزهایی که روی نقشه کوچک و کم‌اهمیت به نظر می‌رسند، اهمیت خود را نشان می‌دهند؛ یک درخت، یک ورودی، یک نیمکت، یک ویترین، یک سایه‌بان، یک دیوار طولانی، یک پله نامناسب و حتی فاصله میان دو در.

شاید پیام اصلی کتاب هم همین باشد. برای ساختن شهر خوب، باید دوباره یاد بگیریم آن را از ارتفاع چشم انسان ببینیم و به نگاهی که از بالا به شهر داریم بسنده نکنیم.

نظر شما چیست

۱. کدام خیابان در شهر شما برای پیاده‌روی خوشایندتر است و چه چیزی آن را متفاوت می‌کند؟

۲. اگر قرار باشد فقط یک تغییر کوچک در خیابان محل زندگی‌تان ایجاد کنید، چه تغییری را برای بهتر شدن تجربه عابر پیاده پیشنهاد می‌کنید؟